-در این به ندرت
من در ابدیت وحشت ناکی که از شما تمامی ندارد
نمی توانم تعجب کنم
وگرنه پلک ام را از او به آخر رسیده ام
که تو را در این به ندرت اتفاقن خندیدیم
اصلن حافظه ی من برای قسمتی از چاقو منجر شده
اما هنوز معلوم نیست از چه چیزی حرف می زنم
تو و من و او و ما و شما و ایشان نصف شب از خواب پریدیم
برای همین مثلن
تا جایی که یادم می آید فراموش کرده ام
و در این فاصله حتی اگر چند سال هم طول بکشد
به یک چیز جدی می رسیم
ولی گفتنش راحت نیست
- پیش از آن که فکر کنی
مثلن این که چند سطر اول
هیچ اسمی از تو نمی میرم
که بعد هم چرا اصلن
فراموشی در بگیرد
و از در دربروم تا از پلاک3
ویا هر سه شنبه ای که پرچم
سرریز شده از حوصله ی دیوار
بنابراین پول خردم را صدا برده است
بوق بزند
عابری ی که کروکی ی چشم های تو را بلد نیست
تا بخندد و
کیوسک زرد تنهایی ام را بالا بیاورد
خیابان را همین جا کنار بزنید
مرده شور حواسم را اشتباه عطسه می کند
و همین طور از سر سطر
قول می دهم کنار بیایم
که مثل پیش از آن که فکر کنی
تاسف و تاثر
صحنه را زیر و رو کند
( سایت دیگری از سعید احمدزاده اردبیلی)

