تبليغاتX
(?why ask why) سرخور

(?why ask why) سرخور

صفحه ای برای قتل ثانیه های بی عرض،بی ارتفاع...ثانیه های نامیرم

 

 

 " یئل گئجه گونوز ایاخلاریمی سوپورور.

 تورپاقدا بوینو قیریلمیش قره هئیکلی منه ایناندیرماق اوچون.... ": (ترکی)       مهر۸۸ - تبریز

                       

 (( این روزها هیچ نوع خبری نیست تا محرک و داروی فکرزایی شود برایم.آخرین خبری که نظرم را جلب کرد جایزه ی صلح اوباما بود.البته نه به این دلیل که "صلح و اوباما؟"برایم جالب باشد.بلکه تنها و تنها به این دلیل که به کوری چشم راستِ رئیس جمهور یازدهم و چشم چپ رئیس جمهور دوازدهم،این نوبل را به اوباما تبریک گفتم!

سینما هم که چه عرض کنم."درباره ی الی " بود که تمام حرف و حدیث های آن هم تمام شد.و خدا می داند تا کی باید منتظر یک فیلم بر روی پرده باشیم.البته قضیه ی تلوزیون در این میان یک بحث دیگر است. که هرچه احساس است با فجیع ترین شکلش می ریزد توی فکر مخاطب.اما نباید از زرنگی کارگردان"دلنوازان" غافل شد که معلوم نیست برای جذب مخاطب عام(و در نتیجه مخاطب بیشتر) یک قسمت از فیلمش را اختصاص داده به "سانتی مانتال!" و"دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم "ها!و یا با قسمت دیگر که همانا تعلیق و کشمکش میان شخصیت هاست،خواسته فیلمی هنری بسازد!حالا از این فیلم هم که بگذریم حاجی ها و کربلایی های فرشته!، سربازهای ننه مرده و بچه های معصوم و دزدهای از مادر دزد زاده شده، تمام صفحه ی رنگی تلوزیون را گرفته.که همه ی این ها بحث همیشگی بوده و هست و خواهد بود.

کتاب:

مجموعه های:"رویای آدم مضحک" اثر داستایوسکی،"نیمه ی تاریک ماه" از گلشیری"،"بهترین داستان های کوتاه همینگوی"، "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد"از آنا گاوالدا،"ساواش"از نویسندگانی چون :ویلیام سیدنی پورتر،ویلیام سامرست موام،آنتوان چخوف و... که به ترکی برگردانده شده،"لاپ او اوزاقلاردا" مجموعه داستان ترکی از رضا کاظمی،

داستان "آینه های دردار"از هوشنگ گلشیری،رمان "جن زدگان" نوشته ی داستایوسکی،

و کتابهای:"خلاصه ی تاریخ هنر" اثر پرویز مرزبان،"زیر آسمان های جهان"گفتگویی با داریوش شایگان،  "درون انقلاب ایران" اثر جان.دی.استمپل، "عرفان و فلسفه" از و.ت.استیس ،"تنهایی پر هیاهو" اثر بهومیل هرابال، "بعد پنهان" اثر ادوارد . تی هال، "درباره ی تغییر جهان" اثر میشل لووی،

و دو فیلم نامه ی" دیباچه ی نوین شاهنامه اثر" بهرام بیضایی،و " یک اتفاق ساده" اثر سهراب شهید ثالث

آثار و تمام اتفاقاتی هستند که در سطر به سطرشان زندگی می کنم.

                                                                                                              

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 9:57  توسط لیلا نوروزی  | 

                                                                                                                    یا الله...

تصمیم گرفتم وقتایی که خودم چیزی برای گفتن ندارم چند...از سینماییون! بنویسم. ... هایی که برای من همیشه جالب بودن.ممنون می شم اگه نظری بدید در مورد تجربه ها و... های نوشته شده در سرخور،که اولین هدفش نشون دادن ذره ای از دنیای دیوانه وار هنرمندان سینماست...

آل پاچینو:

همه ی هنرها وسیله درسی هستند مخصوصاً هنر سینما. شما با کسی صحبت می کنید که تربیتش را از طریق تئاتر و از راه سینما به دست آورده و این موضوع به این علت است که باید یاد بگیرد که چه طور نقش های مختلف را بازی کند.بنابراین باید کسانی که نقش شان را بازی می کنم دنبال کنم و ببینم که اینها چه کسانی هستند و آنها در چه دنیایی کار می کنند و کلاً موضوع درباره چیست. من هیچوقت دانشگاه نرفته ام .هرچیزی هم که می دانم از همین هاست.

تارانتینو:

خدایا...من آرزو می کنم کاش در دوازده سالگی آنقدر می فهمیدم که بتوانم یک طرح فیلمنامه بنویسم.اما در واقع من اولین کارهایم همه به داستان نویسی ختم می شود... .وقتی یک رمان به دست می گیرم همه چیز را تصویری می بینم.بارها سعی کرده ام این خصوصیت را از خودم دور کنم اما همه چیز تصویری است.بعضی وقتها حتی چینش تصاویر روند اتفاقات را هم تغییر می دهد.همین وسوسه اقتباس را به وجود می آورد.

مسعود کیمیایی:

- کودکی،دوران سخت جنگ جهانی در سال های دهه بیست،شکافتن پوسته ای از پایین شهر برای رسیدن به سوی دیگر شهر،برای دیدن فیلم،آن هم زمانی که در محل ما،وقتی آقا تقی می رفت مسجد تمام رادیوها را خاموش می کردند وگرنه با عصا آنها را خرد می کرد.در آن سالها من یک بچه سیزده،چهارده ساله بودم که در جنوب شهر برای رسیدن به دلمشغولی هایم همه شهر را می شکافتم با همه بافت فکری اطرافیانم.آن روزها صفحه موسیقی سه یا چهار ریال بود.زیاد بود برای آن موقع.می خریدم تا در گرامی که با کار در آهنگری آن را خریده بودم ،موسیقی گوش بدهم.موسیقی کلاسیک بود و مادرم مدام می گفت:(( چرا یک چیز درست و حسابی  نمی خری؟))فکر کنید در خیابان ری،کوچه دردار،در سالهای سی،یک بچه ای رمان کرایه می کند،شبی  سه ریال،چهار ریال.پول برای اصلاح می گیرد ولی در عوض به سینما می رود یا فلوت می خرد،با بچه های کوچه نمی چرخد در حالی که باید بچرخد،باید بگردد وباید هردورا با هم داشته باشد و کم کم در این تنهایی دوستان خود را پیدا می کند و بعد این تنهایی ها ،یک جوری از توی کارهای او خودشان را می کشند بیرون.

- سینمای کمدی را برای آمریکا،هالیوود و تاریخ سینما خیلی دوست دارم اما سینمای کمدی را برای شرایط خودمان،شرایط همین طور در حال تعویض،شرایط تلخ و سیاه خودمان یک جور ریاکاری می دانم .آخرش هم می گویند لبخند باید به لب مردم بیاید و خنداندن مردم ثواب است...نه.نمی پسندم،دوست ندارم.از من برنمی آید.

ویل اسمیت:

زندگی آزادی و خوشبختی نیست بلکه دویدن به دنبال آزادی و خوشبختی است.

استیون اسپیلبرگ:

خوب است که سینما در حال تغییر باشد.باید که بلند پرواز باشد و خطر کند اما دیجیتال ،انقلابی اساسی است. تا آن اندازه که هفتاد و پنج درصد فیلم ها به این شیوه  ساخته خواهند شد. البته همه به جز فیلم های من!می ماند شیوه مصرفی سینما. من فیلم را روی مانیتور کوچک نگاه نمی کنم.سینمای آرمانی من همچنان دیدن بر روی پرده عریض در سالن تاریک است.اما ما نمی توانیم  جلوی این انقلاب را بگیریم...هیچ چیز بهتر از دیدن یک فیلم روی پرده نیست....  .خیلی دوست داشتم جزو موج نوی سینما فرانسه بودم.بزرگترین آرزوی من این بود که ای کاش می توانستم برای "فرانسوا تروفو" سر صحنه فیلم هایش قهوه درست کنم!

رابرت ردفورد:

بعد از دبیرستان عذرم را خواستند و گفتند باید تحصیلاتم را ترک کنم دلیلش را نمی دانم یا به خاطر فقیر بودنم بود و یا اعتقادم به الکل.وقتی هجده ساله بودم تصمیم گرفتم به اروپا سفر کنم تا تاریخ ها و فرهنگ های دیگر را تجربه کنم.با خواندن کتابهایی درباره هنرهای اروپایی و موفقیت مهاجرینی که سال ها پیش به پاریس سفر کرده بودند خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. این مطالعات و حضور در جمع دانشجویان روشنفکر در جهت گیری زندگی من نقش بسزایی داشت.بعد از آنکه به فرانسه و ایتالیا رفتم به دنبال یک محل ارزان قیمت برای زندگی بودم.چون پول زیادی در بساط نداشتم مجبور بودم در میان طبقات پایین اجتماع زندگی کنم.بالاخره در بوهم پاریس اتاق کوچکی اجاره کردم.دانشجویان زیادی در آنجا جمع بودند.ما با هم رابطه ی خوبی داشتیم و مدام در مناظره بودیم.بیشتر بحث آنها درمورد سیاست بود.گاهاً از من سوالاتی می پرسیدند که در کمال شرمندگی جواب هیچ کدام را نمی دانستم.این چنین شد که تصمیم گرفتم از زاویه ای دیگر به کشورم نگاه کنم .حدوداً اواخر دهه پنجاه بود و در بحبوحه جنگ الجزایر،تب آن در فرانسه داغ داغ بود و من در میان این افراد که با دنیای سیاست زندگی می کردند از همه بی خبرتر بودم و دیدگاهی نسبت به جنگ نداشتم.به هر حال در همین نشستها بود که برخلاف هم وطنان آمریکایی ام نگاهی چند بعدی نسبت به جنگ و اساساً دنیا پیدا کردم.

مل گیبسون:

ما اکنون در عصرMTV زندگی می کنیم. وقتی به فیلم های دهه 1960 نگاه می کنید،کند و بی روح به نظر می رسند ولی در آن زمان هیچ کس آنها را این طور نمی دید.واقعاً امروزه خیلی ها چه در زمینه روایت قصه  و چه در زمینه تکنیک های فیلمبرداری متخصص شده اند. راستش را بخواهید حالا هیچ کس فیلم خودش را نمی سازد. هیچ کس از دیگر فیلم ها و استعدادها بی نیاز و مستقل نیست.بدون اینکه متوجه باشیم همیشه از چیزی تاثیر می گیریم.یک روز همه اینها به شکلی غیر قابل تفکیک  از همدیگر درخواهد آمد.چون این روند را نمی توانید قطع کنید.هرکاری که می کنیم وام گرفتن از کسی در گذشته است.حتی بعضی وقتها چیزهایی را هم از خودمان وام می گیریم.اما فیلم ها هم هر اندازه که تماشاگران مطلع تر می شود،پیچیده تر می شوند.باید راه های جدید برای انتقال پیام کشف کرد.باید اول جزمی را کنار گذاشت و با هم کنار آمد.

حامد بهداد:

- خیلی از کاراکترهای ماندگار تاریخ سینما ،جلوه های پررنگی ازشرارت را به همراه داشته اند.بازیگران بزرگ زیادی هستند که نقش هایی را بازی کرده اند که در نگاه اول ممکن است منفی به نظر برسند.منتها این نقشها ترکیبی هستند از جنبه های مثبت و منفی...            

- زبان،ملیت،اختلاف جغرافیایی مسائلی نیستند که بازیگر از آنها خوف داشته باشد و در انتخاب نقش توسط بازیگر دلایل منفی و بازدارنده قلمداد شود.نقش در هر شکل و متعلق به هرجای دنیا که باشد بازیگر می تواند آن را به خود نزدیک کند.

ویل اسمیت:

وقتی نقش یک شخصیت واقعی را بازی می کنید،آن فیلم فقط برای تماشای یک خانواده ساخته نمی شود.با این حال یک فیلم معمولی هالیوودی نیست،زندگی آنهاست.شخصیت های آنها را به امانت می گیرید و زمانی که آن را فقط یک بار برای دیگران به نمایش می گذارید،امکان پس گرفتن و تصحیح آن را ندارید.چیزی نیست که به سادگی بشود از کنار آن رد شد.اگر کسی به تو اطمینان کرد و اسم خودش،اسم فرزندش و تجربیاتش را امانت داد،مسئولیت بزرگی را قبول کرده اید.

جودی فاستر:

تنها تاسف من این است که می توانستم پربارتر از این که اکنون هستم باشم.لبریز از لحظات پرهیجان،سرگرم کننده تر و سفرهای بیشتر و تجربه های افزون تر بر روی صحنه.اما حسم به من می گوید همه اینها را داشته ام.بله داشته ام.

جرج کلونی:

من چیزهای پیش پا افتاده را دوست دارم.همین چیزهاست که برایم یک خانه زیبا در ایتالیا به ارمغان آورده.این جور فیلم ها را دوست دارم.اگر فیلم پرفروشم دسته یازده نفره اوشن است،مشکلی ندارم و خوشحالم. اما اگر بتمن و رابین باشد،چندان راضی نخواهم بود.

راسل کرو:

من همیشه برای نقش کارگردان در سینما ارزش فوق العاده ای قائل بوده ام.کارگردانی در سینما علاوه بر اینکه عملی به شدت خلاقانه است به مقدار زیادی پول نیاز دارد.من اما با اینکه می دانم کسانی هستند که می توانند زمینه فیلمسازی ام را فراهم کنند اما با این حال بازیگری را ترجیح می دهم.چرا که در بازیگری چیزی وجود دارد که در سایر زمینه های زندگی نمی توانم به آن برسم.می دانم که شخصیت عجیبی دارم اما کیست که نداند سینما روی دست آدم های عجیب می چرخد.

نیکول کیدمن:

آن سالهایی که بازیگری را تازه شروع کرده بودم،تلقی ام از سینما چیز دیگری بود.من هم مثل همه فکر می کردم که خوب رویی کلید ورود به سینما است.این فقط تلقی من نبود.چیزی بود که فکر می کردم سینما می خواهد.وقتی بچه بودم و به سینما می رفتم بازیگرهایی را روی پرده می دیدم که در خوب رویی نظیر نداشتند.مثل این بود که کارگردان در روزنامه ها آگهی داده و خوش روترین آدم ها آمده اند تا فیلم او را زیبا کنند.وقتی وارد کار بازیگری شدم این تلقی کم کم تغییر کرد.آن وقت بود که دیدم بازی ربطی به زیبایی ندارد.مهم این است که بازی کردن را بلد باشی.حالا اگر قیافه ات خوب هم باشد بهتر است.می دانید در سینمای این سالها زیبایی نقش مهمی ندارد.مهم این است که بازیگر تیپ خوبی داشته باشد.صورتی جذاب و رفتاری قابل ستایش.من از اینکه خوش رو هستم خوشحالم.اما فکر نمی کنم که ظاهر من به درد هر نقشی بخورد.و تازه ،من عاشق بازی کردن هستم.حتماً شما هم در سالهای بچگی تغییر قیافه داده اید.نقاب های بچگانه ای که آدم وقتی بچه است فکر می کند بزرگترها هم ازش می ترسند.اصلاً معنای بازی کردن این است که شکل خودتان نباشید.اگر قرار است درهمه فیلم ها با یک قیافه و گریم و رفتارحضور داشته باشید،پس بازی چه معنایی دارد؟... من این مسائل را با خودم حل کرده ام.بنابراین موقعی که بهم پیشنهاد شد در فیلم ساعت ها بازی کنم،به اولین چیزی که فکر کردم دماغ گنده ویرجینیاوولف بود.جلوی آینه ایستادم و گفتم قرار است چه شکلی شوی؟!

 (راستی اگه وقت داشتید نظری هم در مورد تصویری که تو معرفیم گذاشتم بذارید.این تصویر ذهنیمه از خودم که اجراش کردم برای دیدن...ممنون می شم از لطفتون...)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:53  توسط لیلا نوروزی  | 

... و این منم

زنی تنها

            در آستانه فصلی سرد...



 

 

 

" بیضایی آبروی نسل ما و نسل های بعدی ست"

این را آیدین آغداشلو گفته است.نه،ایندفعه نمی خواهم حرفهایی را که دیگران گفته اند را بگویم و از زاویه دیگران نگاه کنم.ایندفعه عنصر زنانگی فیلم های بیضایی است که باعث شده بنویسم.و این نگاه بیشتر یک نگاه زنانه است که از سگ کشی و غریبه و مه و بیضایی می گوید.

برای سومین بار که فیلم سگ کشی را دیدم(اولین بار در سال هشتاد یا هشتاد و یک بود که دیده بودمش ولی از آنجایی که بچه بودم چیزی سر در نیاورده بودم جز همان اسم فیلم که منتظر بودم یک عده بریزند و سگها را قتل عام کنند!)اعتراف می کنم به زن بودن خودم افتخار کردم.فیلمی است که حادثه ی آن توسط دو شخصیت مرد،جواد مقدم(رضا کیانیان) و ناصر معاصر(مجید مظفری) اتفاق می افتد.و سومین شخصیت یعنی گلرخ کمالی(مژده شمسایی - همسر بهرام بیضایی)،زمانی وارد صحنه ی نمایشی که ناصر معاصر به راه انداخته می شود که یکی از این دو مرد جا زده و فرار می کند.فیلم نمایشی زنده از واقعیت زندگی یک زن است.زنی که شروع های دیگران را ادامه می دهد و به پایان رسانده و تحویل می دهد.شباهتی که این فیلم با فیلم دیگر بیضایی،غریبه و مه،دارد نه در عوامل فیزیکی و دکور و گریم شخصیت ها و ... است بلکه در روح و مفهومی است که در کل اثر وجود دارد و زمینه ی خلاقیت این فیلمساز رل در خود دارد.درست است شخصیت رعنا را در غریبه و مه پروانه معصومی بازی می کند و مژده شمسایی نقش گلرخ کمالی را در سگ کشی به عهده دارد اما اینها فقط اسم هایی است که یک زن می تواند داشته باشد و این دو فیلم یک  زن را در دوره ی زمانی متفاوت(از لحاظ مادی و فیزیکی) نشان می دهد که در هردو مردها از زیر مسئولیت های خود فرار می کنند. دیالوگی که مجید مظفری می گوید:"من اینجا زیر تیغ کسایی هستم که هر یکیشون به تنهایی ده تای منو اونو به تنهایی با هم حریفن" فاجعه ای را که گلرخ کمالی باید با آن روبرو شود به خوبی نشان می دهد.در فیلم مدام بازسازی بعد از جنگ شهر را می بینیم.حتی پشت پنجره اتاق گلرخ کارگرهایی دیده می شوند که مدام در حال جوش زدن میله ها به هم هستند.این بازسازی بیرونی و وصل کردن از یک طرف و پوسیده شدن روح و تنهایی آن از طرف دیگر،نه تنها کنتراست شدید بین روح و جسم را نشان می دهد بلکه پیشرفت و تجملات و زیاد شدن امکانات رفاهی را باعث تنهاتر شدن انسان می داند و شاید به نوعی کثیف تر شدن روح.در این فیلم آدمهایی که شاید روشنفکرتر هستند(در مقایسه با غریبه  ومه) ودر جامه ای مدرن که برای هر کار دلیلی دارد زندگی می کنند دست به جنایتی می زنند که هیچ قانونی نمی تواند آنها را متهم کند،در حالی که در غریبه و مه هر جنایتی از نادانی و ناآگاهی مردم سرچشمه می گیرد که هر پدیده ای را به سحر و جادو و...نسبت می دهند.مثل رمان((اهل غرق))منیرو روانی پور که با سبک رئالیسم جادویی اش سادگی و معصومیت شخصیت هایش را برخاسته از نادانی آنها می داند.به همین دلیل است که ما کاراکترهای غریبه و مه را بیشتر دوست داریم تا آدم های به ظاهر مدرنِ سگ کشی را.در حالی که اگر کسی سی ،چهل سال بعد با همچنین ذهنیتی بخواهد فیلم بسازد باز این روح است که در یک دوره ی زمانی دیگر نشان داده خواهد شد.

اگر بیضایی را یکی از نو آورترین و حتی می توان گفت نوآورترین کارگردان سینما می دانیم به دلیل نگاهی است که او دارد.یک سنگ در آثار او همان خصوصیت فیزیکی سنگ را دارد اما به دلیل آگاهی او از روح جهانی ، سنگ مفهومی جدید و در عین حال واقعی به خود می گیرد که آمیزشی است از مفاهیم اساطیری و  وضعیت کنونی و آینده ی بشر. و همین سنگ تبدیل می شود به نمادی تا مخاطب خود تفسیر و نتیجه گیری کند. بیضایی حسرت چیزهای از دست رفته را نمی خورد بلکه در مقابل هر کدام از این از دست رفته ها چرایی قرار داده و مخاطب را به تفکر وا می دارد.

آغداشلو گفته است:"بیضایی بر سر چهار راهی قرار گرفته که از سویی حلقه ی اتصال گذشته و حال و از سویی دیگر حلقه ی پیوند شرق و غرب است".

فیلم شناسی:

عمو سبیلو- رگبار- کلاغ- غریبه و مه- سفر- چریکه تارا- مرگ یزدگرد- باشو غریبه ای کوچک- شاید وقتی دیگر- مسافران- گفتگو با باد- سگ کشی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 21:26  توسط لیلا نوروزی  | 

 

   ((سرباز بلند قد))

 

((من جان فورد هستم.من وسترن می سازم))

این همان حرفی است که فورد در جلسه ای که بیشتر فیلمسازان حضور داشتند ،در معرفی خود به زبان می آورد.خود فورد می گوید وسترن فیلمی است درباره ی اسبها و برای اسبها.ولی در فیلم هایی مثل قلعه ی آپاچی ،جویندگان و مردی که لیبرتی والانس را کشت می بینیم وسترن می تواند موضوعات مختلفی را در بر داشته باشد.با همه ی اینها،گرچه فورد را به عنوان یک وسترن ساز می شناسیم ولی از شش اسکاری که وی گرفته هیچ یک از آنها متعلق به وسترن هایش نیست. و باید گفت که سینما ارزش چندانی برای فیلم های وسترن(هرچند که برتر هم باشند) قائل نیست.

من از چند فیلمی که از فورد دیده ام خوشه های خشم را بیشتر می پسندم.فیلمی که بر مبنای رمانی از جان اشتاین بک و با فیلمبرداری گرگ تولند ساخته شد.با اینکه به شخصه  عاشق نماهای درشت هستم و در این فیلم و بیشتر فیلم های فورد از این نما کمتر می توان یافت(زیرا خود فورداعتقادش بیشتربه نماها ی دور بود) ولی همین نماهای دور در خوشه های خشم سرگردانی ((اوکی ها))ها را بسیار زیبا وهنری به تصویر می کشد.تضاد روشنایی وتا ریکی  و نحوه ی نشان دادن آن که از ویژگی  فیلم های فورد است حسی رئال و در عین حال همراه با همدردی در بیننده ایجاد می کند.همین همدردی را در خود فورد نسبت به سرخپوستان  منطقه ناواخو می توان یافت.در این منطقه دره ای وجود دارد که تقریباً نُه فیلم فورد در آنجا ساخته شده است و به سرزمین فورد معروف است.هروقت سرخپوستان این منطقه دچار مشکل اقتصادی می شدند فورد پیدایش شده و شروع می کرد به ساختن فیلم. به این ترتیب شغل های زیادی نصیب آنها می شد.ناواخوها اسمی برای فورد گذاشته بودند:((ناتانی نز)) به معنی سرباز بلند قد.

ولز گفته است:((جان فورد یک شاعر است.یک کمدین)). و وقتی از او می پرسند کدام کارگردان آمریکایی را بیشتر دوست دارد،می گوید: (( از استادان قدیمی،منظورم جان فورد،جان فورد و جان فورد)).زاویه ی دیدی که فورد نسبت به دنیا دارد نه یک دید خشک و مختص به یک منطقه بلکه نگاهی است شاعرانه و جهانی .در ورای هر تصویر که مانند یک تابلوی نقاشی  با ترکیب بندی و ریتم و هارمونی و...استادانه، از جلوی چشممان رد می شود می توان مفاهیمی عمیق کشف کرد. فاصله ی فیزیکی که بین کاراکترها وجود دارد به نوعی فاصله ای را که ما در درون  و روح خودمان با دیگر افراد داریم، به صورت ملموس بیان می کند.این ها همه نشان از تجربه های بیشتر بصری  این کارگردان بزرگ دارد که خودش گفته است تنها استعدادش ترکیب تصویری بوده و از گفتگو خوشش نمی آمده .

فورد که تاثیر فراوانی از برادرش فرانک گرفته بود و از طریق او وارد سینما شد، گفته است هیچ وقت دلش نمی خواسته وارد سینما شود و گرسنگی بوده که او را به دنیای فیلمسازی وارد کرده است.

 

شناسنامه جان فورد:

نام اصلی: شون آلوی سیوس اوفینی

تولد: یک/ فوریه/ 1895(در ایالت مین)

مرگ : سی و یک / اوت /1973(در کالیفرنیا)

آخرین فرزند از سیزده فرزند خوانواده اش

 

فیلم شناسی:هفت زن(1966)- کسیدی جوان(1965)- پاییز قبیله شاین(1964)- جزیره داناوان(1963)- چگونه غرب تسخیر شد(1962)- میخ های درخشان (1962)- مردی که لیبرتی والانس را کشت(1962)- دوسوار(1961)-گروهبان راتلج(1960)- داستان کولتر کریون(1960)- سوارنظام(1959)- کُره(1959)- گیدئون اسکاتلندیارد(1959)- آخرین هورا(1958)- برآمدن ماه(1957)- داستان گرولر(1957)- بالهای عقابها(1957)- جویندگان(1956)- بهترین بازیگر جوان سال(1955)- صلیبی از چوب خیزران(1955)- آقای رابرتز( 1955)- صف سرخ و سفید و آبی(1955)- موگامبو(1953)- خورشید به روشنی می درخشد (1953)- مرد آرام(1952- برنده اسکار)- افتخار به چه قیمت(1952)- اینجا کره است(1951)- ریو گرانده(1950)- کاروانسالار(1950)-هنگامی که ویلی به سوی خانه قدم برمی دارد(1950)- دختری با روبان زرد(1949)- سه پدر خوانده(1948)- قلعه آپاچی(1948)- فراری(1947)- کلمنتاین عزیز من (1946)- آنان قابل چشم پوشی بودند(1945)- نیمه شب سفر می کنیم(1943)- هفتم دسامبر (1943- برنده اسکار)- گروه اژدر(1942)- نبرد میدوی(1942- برنده اسکار)- چه سرسبز بود دره من(1941- برنده اسکار)- بهداشت جنسی(1941)- جاده تنباکو(1941)- سفر دور و دراز به خانه(1940)- خوشه های خشم(1940- برنده اسکار)- طبل ها در طول موهاک(1939)- آقای لینکن جوان(1939)- دلیجان(1939)- گشت زیردریایی(1938)- چهار مرد ویک دعا(1938)- توفان(1937)- وی ویلی و نیکی(1937)- خیش و ستاره ها (1936)- مریِ اسکاتلند(1936)- زندانی جزیره شارک(1936)- خبرچین(1935- برنده اسکار)- کشتی بخار در خم رودخانه(1935)- تمام شهر صحبت می کنند(1935)- قاضی کشیش(1934)- تاریخ ادامه دارد(1934)- گروه گشت گمشده(1934)- دکتر بال(1933)- زیارت(1933)- جسم(1932)- پست هوایی(1932)- آرو اسمیت(1931)-بچه ی تخس(1931)- دریاهای زیر پای ما(1931)- در امتداد رودخانه(1930)- بی باک به دنیا آمده بود(1930)- مردان بدون زن(1930)- سلام(1929)- نگهبان سیاه(1929)- گردن کلفت(1929)- سرکار رایلی(1928)- سلمانی ناپلئون(1928)- خانه دژخیم(1928)- چهار پسر(1928)- ننه ماچری(1928)- رو به بالای رودخانه (1927)- عقاب آبی(1926)- 3 مرد خبیث(1926)- مسابقه ی ((شمراک هندی کپ))(1926)- تشکر(1925)- قلب جنگنده(1925)- غرور کنتاکی(1925)- رعدو برق(1925)- قلبهای بلوطی(1924)-اسب آهنین(1924)- چشم بند نقابدار(1923)- شمال خلیج هادسن(1923)- کامئو کربی(1923)- و.........................

 

منابعی که مطالعه کردم:

- سینمای جان فورد      مولف: پیتر باگدانوویچ     مترجم:امید روشن ضمیر

- جاودانه های سینما     مولف:نیل سینیارد           مترجم : بیژن اشتری

- مجله فیلم و سینما       شماره 188

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 23:47  توسط لیلا نوروزی  | 

 

* سوررئالیسم(عالم خیال،رویا و کابوس):به معنای ورای واقعیت است.در این سبک واقیعت برتر همان واقیعتی است که در اعماق ضمیر ناخودآگاه و نیمه خوآگاه انسان پنهان است و واقعیت آدمی تنها در رویاها و اوهام او ظاهر می شود و هنرمند می خواهد واقیت و رویا را به هم بیامیزد و واقعیتی تازه خلق کند.زیبایی حقیقی پس از ویرانی واقیعت های ظاهری و با پیدایش واقعیت های برتر و ناشناخته بدست می آید.از فیلم های این مکتب:ویریدیانا، سگ آندلسی،بی نان(مستندی درباره ی فقر اسپانیا)عصر طلایی،خون شاعر،ستاره دریایی و...می شود را نام برد.معروفترین نقاشان این سبک نیز خوان میرو،مارک شاگال و سالوادور دالی می باشند.

* رئالیسم:یا واقع گرایی یا((واقع نمایی)).رئالیسم در وهله ی اول ضد جریان هنر برای هنر بود.در این دوره هنر برای مردم مطرح شد:((تو می توانی شاعر باشی اما باید شهروند باشی)). هنرمندان رئالیسم با خیا لبافی دست به آفرینش نمی زنند بلکه کار آنها دیدن محیط  وانتقال واقعی آن در اثراست.مکتبی است عینی و برونی.نویسندگان شاخص این سبک: بالزاک(پیشوای رئالیسم)فلوبر،گی دومو پاسان،شروود اندرسون،جان اشتاین بک،هنری جیمس،چارلز دیکنز،تورگینف و...

* کلاسیسم:در لغت به معنای کهن می باشد.و در معنای عمومی به آثاری گفته می شود که ادبیات یک کشور را نشان می دهد.این مکتب در قرن هفدهم در فرانسه متولد شد. و بازگشتی بود به هنر یونان و روم باستان.در این دوران هنر برای تفریح نیست بلکه باید به اخلاق خدمت کند.از ویژگی های این مکتب :تقلیدطبیعت،تعلیم و زیبایی،ایجاز و وضوح،حقیقت نمایی،نزاکت ادبی،قانون سه وحدت (موضوع،زمان،مکان)، خرد گرایی و ایمان به عقل،وضوح و ایجاز.در نظر کلاسیکها هنر اصلی هنرمند رعایت این قوانین بود.و انتقاد از سیاست و مذهب ممنوع بود. از نویسندگان کلاسیک:بوالو،راسین، مولیرو دولافایت را می توان نام برد.

*رمانتیسم:بیان احساسات ومطرح شدن فرد.رمانتیسم در تقابل با کلاسیسم بود که دارای قانون و چارچوب بود.رمانتیکها ،انسانهای سر خورده ی دوران کلاسیک بودند که از دنیای خشک و قانون مند خود به دنیای خیال فرار کردند.رمانتیکها دنبال کشف دنیای جدید بودند و انسان پر شور را به انسان خشک و معقول ترجیح می دادند.در هنر رمانتیک،امور متضاد به هم نزدیک شده و شور و هیجان را برمی انگیزد.هنرمند رمانتیک در مورد آنچه هست نمی گوید بلکه در مورد آنچه باید باشد می گوید. دلاکروا،فریدریش،گویا و میله از نقاشان این سبک هستند.

* ناتورالیسم:بنیان گذار آن امیل زولا،نویسنده ی فرانسوی است.این مکتب معتقد است تمام پدیده های هستی در طبیعت در محدوده ی دانش عملی و تجربی جای دارند و هیچ چیز در ورای ماده وجود ندارد.در این مکتب انسان حیوانی است برتر از دیگر جانوران که سرنوشتش را وراثت و محیط اجتماعی رقم می زند و تابع نیروی اجتماعی و اقتصادی است که بر خانواده و طبقه اش حاکم است.از نمونه های این مکتب:((غرور و تعصب)) اثر جین آستین و(( ژرمینال)) اثر امیل زولا

* سمبولیسم(نماد گرایی): کلمه ای بودکه برای اولین بار منتقدان آن را برای نقاشی های ون گوگ و گوگن به کار بردند. در این سبک واقعیت را به صورت نماد ارائه می دهند.سمبولیسمها می خواستند هنر را از هرگونه کیفیت سودمند بزدایند و شعار هنر برای هنر را ترویج دهند..از ویژگی های این مکتب:آهنگ کلام و کاربرد نماد در بیان،هیجان از شعر اندوه بار و مناظر نگران کننده،انکار واقعیت و...می باشد.

* نئوکلاسیسم: ر ضد هنر رکوکو ،اشرافیت و موضوعات پر سرو صدا برخاست و در آلمان عکس العملی بود بر ضد ناتورالیسم و امپرسیونیسم.این واژه به احیای سبک کلاسیک و نظر داشتن به ادبیات قدیم اطلاق می شود.در این سبک انسان هدف هنر است و هنر بازتاب زندگی انسان که باید جنبه ی ارشادی داشته باشد.

* امپرسیونیم: ین سبک بر محور زندگی ذهنی انسان جریان دارد و در پی ثبت لحظات زودگذر زندگی است.امپرسیونیسم در تقابل با نیروهای واپس گرای آکادمیسم رو به زوال سده ی نوزدهم بود.زندگی پرتحرک و پرهیاهوی معاصر موضوع کار هنرمندان این سبک است. مانه،رنوار،دگا ، پیسارو ،سیسلی  و مونه از نقاشان این سبک به شمار می روند.

* اکسپرسیونیسم: نرمند اکسپرسیونیسمی جهان را از طریق عواطف و احساسات می نگرد.توصیف و شرح دادن در این سبک با اغراق و تحریف همراه است.فیلم((دانشجوی پراگی))از اولین فیلم های اکسپرسیونیستی است.از فیلم های این سبک می توان:((نوسفراتو))یا سمفونی وحشت اثر ویلهم مورنائو ،متروپلیس،جلادان نیز می میرندو...را نام برد.از هنرمندان این سبک نیز می توان به امیل نولده،ماکس بکمن،کته کل ویتس و بیکن اشاره کرد.

* دادائیسم: اژه ی دادا در فرانسه به معنی مسخرگی است.مکتبی است پوچ گرا.هدف دادائیست ها  از نوشتن ثبت رویاها و کشف دنیای ضمیر ناخودآگاه و بیان این عوالم به وسیله ی کلمات رها شده و نامربوط است.این سبک که ناشی از جنگ جهانی اول بود گرایشی بود ضد هنر و انکارگرایانه(نیهیلیستی).هنرمندان این سبک ارزش های عصر خود را پوچ می شمردند و آن را مسخره می کردند.

* کوبیسم: ر این سبک بعد چهارم (زمان ) وارد می شود و هنرمندان می خواهند کلیت یک پدیده را در آنِِ واحد دیده و جوهر موضوع را انتخاب کرده و آن را در یک سطح دوبعدی ارائه نمایند.برای همین آثار این سبک اغلب مغشوش و دارای سطوح هندسی است.کوبیسم ها به دنبال برقراری روابط متفاوتی بین عناصر تصویری سه بعدی بودند.هنرمند معروف این سبک پابلو پیکاسو می باشد.

                                                     منابع:

-         کارگاه هنر 1 و 2( مولف: سید مهدی حسینی)

-         سیر هنر در تاریخ 1 و 2( مولف: دکتر امیر حسین ذکرگو)

-         مکتبهای ادبی( مولف: رضا سید حسینی)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:45  توسط لیلا نوروزی  | 

 

    داریوش مهرجویی                                

متولد 1318 تهران                                    

از نوجوانی با موسیقی ایران و کلاسیک غرب آشنا می شود.بعد از گرفتن دیپلم به آمریکا رفته و در رشته ی سینما به تحصیل می پردازد.اما بعد از مدتی سینما را رها کرده و دنبال فلسفه می رود و در سال 1344 لیسانس فلسفه دریافت می کند.پس از فارغ التحصیلی مدتی سردبیر نشریه ای می شود و بعد از مدتی به ایران برمی گردد.و ازسال 46 ساخت فیلم بلند را شروع می کند.علاقه ای که او به داستان و فلسفه دارد باعث شده کتابهایی نیز ترجمه کند.کتابهایی نظیر((بعد زیبایی شناختی و زیبایی شناسی از مار کوزه))،((جهان هولو گرافیک از مایکل تالبوت))، ((یونگ،خدایان و انسان مدرن از آنتونیو مورنو))،نمایش نامه های ((غرب واقعی ))و((کودک مدفون)) از سام شپارد و... .

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بی شک می توان گفت داریوش مهرجویی یکی از چهار،پنج کارگردان برتر تاریخ سینمای ایران می باشد که با بیش از سه دهه حضور در این عرصه فیلم های متنوعی ساخته است.فعالیتهای مهرجویی در دو دوران متفاوت اتفاق می افتد:یکی قبل انقلاب با فیلم هایی همچون "گاو" و "دایره مینا" و دیگری بعد انقلاب با فیلم هایی مانند "هامون" و "لیلا".فیلم "گاو" را شاید بتوان بهترین و شاهکار این کارگردان دانست .فیلمی که در آن مهرجویی بیش از آنکه به فلسفه ی خود تکیه کند از روان شناسی غلام حسین ساعدی بهره برده و نشاه داده است یک انسان ،با توجه به شرایط و محیط می تواند حتی خصوصیات فیزیکی حیوان را داشته باشد."گاو" فیلمی است که تنها به کارگردان خود متکی نیست بلکه با داستان زیبای ساعدی و با بازی درخشان نصیریان،انتظامی و...توانست جایگاه خود را بین فیلم های برتر ایران تثبیت کند.

نکته ای که درباره ی مهرجویی می توان گفت همکاری او با غلام حسین ساعدی بود که تا زمان مرگ ساعدی ادامه داشت و تاثیر جدایی این دو هنرمند را در فیلم "شیرک" می توان دید.مهرجویی در این فیلم می خواست مثل "گاو"  یک فضای روستایی دیگر را خلق کند که نتیجه اش فیلمی متوسط و حتی می توان گفت ضعیف در کارنامه ی مهرجویی بود.که باعث شد بیشتر منتقدان به این نتیجه برسند که مهرجویی بدون ساعدی هیچ است.

با پیروزی انقلاب همان طور که جامعه دچار تحولات فراوانی شد،ساخت فیلم نیز در مسیر تازه ای قرار گرفت.مشکلاتی از قبیل سانسور،توقیف فیلم و... باعث شد فیلمسازانی همچون مهرجویی مجبور شوند خود را با شرایط جدید وفق دهند.و شاید همین شرایط بود که مهرجویی را برای مدتی به فرانسه فرستاد و همان جا بود که فیلم"سفر به سرزمین رمبو" را که ساختاری مستند- داستانی داشت ،ساخت.

از فیلم های برجسته ی دوران دوم فعالیت مهرجویی "هامون" را می توان به عنوان بهترین آنها نام برد،فیلمی که بعد از "شیرک "ساخت.و مهرجویی  جدا از ساعدی به موفقیت رسید.در این فیلم مهرجویی با تکیه بر سابقه و تحصیلاتش مسئله ی عشق را به صورت گسترده مطرح نمود.عشقی خالص که هامون دنبال آن بود.در این فیلم مهرجویی می خواهد عشق،ایمان،تفکر و عرفان را در یک شخص به نقد بکشد.بعد از نظراتی که بر ضد زن بود "هامون" بیان شد،فیلم های مهرجویی به سمت زن محوری رفت.فیلم هایی چون "بانو"(اقتباسی از"ویریدیانا"ی بونوئل)،"سارا"(اقتباسی از نمایشنامه ای از ایبسن)،"پری"(اقتباسی از "فرنی و زویی" همراه با تلفیقی از چند داستان کوتاه دیگر سالینجر) و "لیلا "ساخته ی این دوران بود.

"سنتوری"،جدیدترین فیلم مهرجویی که حرف و حدیث های زیادی بابت اکران آن وجود داشت،به نوعی یاد آور فیلم "گاو" می باشد.گاو و سنتور دو معشوقه ی دو انسان در دو عصر متفاوت که آنها را تا مرز جنون می کشاند.علی سنتوری گرفتار سنت خانواده اش می شود(نتقابل سنت و مدرنیته که در بیشتر فیلم های ایرانی وجود دارد) و این تضاد او را به سمت اعتیاد می کشد.با توجه به تکرار این مضامین و تنها عوض شدن محیط و شرایط در دو فیلم "گاو "و "سنتوری "شاید بتوان گفت چیزی که منتقدان در مورد این کارگردان می گویند درست است.مهرجویی چیزی بر ساختار اضافه نمی کند تا آن را شکسته و تغییر دهد و حداقل مضمون های تکراری را در اختیار گرفته و پس از تغییر در مسیری جدید حرکت بدهد.آدم ها،رفتار و کنش در آثار مهرجویی کلیشه ای هستند و هیچ آشنا زدایی که هنر مدرن را منجر شود دیده نمی شود.و از این جهت شاید منتقدان حق داشته باشند فیلم سازهای دیگری را بین چهار،پنج فیلمساز برتر ایران قرار دهند.

فیلم ها:

  الماس33(1364)،گاو(1348)،آقای هالو(1349)،پستچی(1350)،دایره مینا(1353)،الموت(ناتمام1355) ،مدرسه ای که می رفتیم(1358)،سفر به سرزمین آرتور رمبو(1362)،اجاره نشین ها(1365)،شیرک       (1366)،هامون(1368)،بانو(1370)،سارا(1371)، پری(1373)،لیلا(1375)،درخت گلابی(1376)،دختر دایی گمشده(1378)،میکس(1378)،بمانی(1380)،مهمان مامان(1382)،فرش و فرشته(1385)سنتوری(1385).

افتخارات:

- برنده ی جایزه بهترین فیلم نامه از دومین جشنواره فیلم سپاس برای "گاو"

- برنده ی جایزه دوم بهترین فیلم از جشنواره بین المللی تهران برای "گاو"

- برنده جایزه منتقدان بین المللی ،از سی و دومین جشنواره ونیز برای "گاو"

- انتخاب "گاو" به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران در رای گیری منتقدان در سالهای 1377،73،67،51

- برنده جایزه اول بهترین فیلم از سومین جشنواره سپاس برای "آقای هالو"

- برنده جایزه مخصوص هیات داوران جشنواره بین المللی فیلم مسکو برای "آقای هالو"

- برنده جایزه مخصوص کلیسای پروتستان ها از جشنواره جهانی برلین برای "پستچی"

- برنده پلاک طلایی هیات داوران جشنواره جهانی فیلم برلین برای" پستچی"

- برنده جایزه بهترین فیلم در جشنواره جهانی فیلم رتردام برای "پستچی"

-"پستچی"  برگزیده منتقدان فیلم فرانسه در جشنواره فیلم کن

-"پستچی"  تقدیر شده در جشنواره جهانی فیلم ونیز

-"پستچی" فیلم هفتم از ده فیلم برگزیده سال توسط منتقدان انگلیسی سالنامه فیلم بولتن

- برنده جایزه ویِژه کاتولیک ها از جشنواره برلین برای " دایره مینا "

- برنده جایزه آنتن دو از جشنواره جهانی پاریس برای "دایره مینا "

- برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای " هامون "

- برنده  سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای " هامون "

- برنده سیمرغ بلورین جایزه وی-کارگردانی از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای " هامون"

- برنده جایزه برنزی بهترین فیلم از جشنواره سینمای هیوستون برای " هامون "

- برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای" سارا "

- برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر  برای " پری "

- برنده جایزه بهترین فیلم  از جشنواره سن سباستین  برای " سارا "

- برنده تندیس بهترین کارگردانی از جشن خانه سینما  برای " لیلا "

- تقدیر شده به پاس یک عمر فعالیت پر بار هنری از بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر

- برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم  از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای"مهمان مامان"

                     منابع

                     -:عرفان و سینمای امروز نوشته ی علیرضارزازی فر

                      - شماره ۶۵ مجله شهروند

                    -  شماره ۱۷۹ مجله فیلم و سینما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:35  توسط لیلا نوروزی  | 

 

*- ژرژ ملی یس(با استفاده از داستانهای ژول ورن، سینمای تخیلی را به وجود آورد. ملی یس را پدر داستان گویی فیلم می نامند. فیلم ها:سفر به ماه،فتح قطب،سیندرلا،ماجراهای دریفوس،سفر به ناممکن و...)

*-ادوین پورتر(به او لقب پدر تدوین فیلم را داده بودند.فیلم:سرقت بزرگ قطار)

*- کارل درایر(اهل دانمارک بوده است.فیلم :مصایب ژاندارک،خون آشام،گرترود و روز خشم.و...)

*- موریس اشتیلر( بازسازی دقیق وقایع تاریخی از ویژگی کارهای اوست. فیلم:گنج آقای آرنه،افسانه گوستابرینگ.و...)

*- شوستروم(فیلم:ارابه ران مرگ،نامه سرخ،باد و ...)

*- سیسیل دو میل(فیلم:ده فرمان،شوهر زن سرخ پوست و...)

*- توماس اینس(اولین تهیه کننده ی هالیوود بود.و...)

*-سیسیل .م.هپورث(فیلم:نجات یافته توسط رورور.و...)

*- دیوید وارگ گریفیث(ملقب به پدر فن و تکنیک فیلم. فیلم:تولد یک ملت،تعصب،قانون و...)

و...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:37  توسط لیلا نوروزی  | 

 

 

*- آلفرد هیچکاک(آمریکایی):حق السکوت،جنایت،مردی که زیاد می دانست،39 پله،خرابکاری،ربکا،خبرنگار خارجی

، طلسم شده،سوء ظن،مرد عوضی،سرگیجه،شمال از شمال غربی،روح،پرندگان،مارنی،جنون،پرده پاره،توطئه خانوادگی،پنجره عقبی،طناب(معروف به فیلم تک پلانی)،بدنام،حرف م را به نشانه مرد بگیر،دردسر هری،سایه یک شک

*- آلن رنه:هیروشیما عشق من،سال گذشته در مارین باد،گرنیکا،ونگوگ،کازابلانکا،سفر به بندر مارسی و...

*- جان فورد:اسب آهنین،جویندگان،چه قدر دره ام سبز بود،خوشه های خشم،دلیجان(توماس میچل با هنرنمایی در این فیلم جایزه اسکار را گرفت)،جاده تنباکو،سه پدر خوانده و...

*- چارلی چاپلین:فیلم های صامت:دوش فنگ،پسر بچه،ساعت یک نیمه شب،ولگرد،خیابان آرام،زندگی سگی،جویندگان طلا،سیرک،عصر جدید،روشناییهای شهر.  فیلم های ناطق:دیکتاتور بزرگ،موسیو وردو،لایم لایت،سلطان در نیویورک

*- ژان لوک گدار:از نفس افتاده،یک زن زن است،پایان هفته و...

*- فرانسواتروفو:چهرصد ضربه،کودک وحشی،عروس سیاه پوش،به پیانیست شلیک کنید و...

*- روبر برسون(فرانسوی):یک محکوم به مرگ گریخته است،دادرسی ژاندارک،خاطرات کشیش روستا،جیب بر،پول و...

*- اینگمار بگمن(سوئدی):پرسونا،مهر هفتم،توت فرنگیهای وحشی،نور زمستانی،سکوت،ساعت گرگ و میش،شرم، فریادها و نجواها،تخم مار،عطش،زندان و...

*- آکیرا کوروساوا(ژاپنی):افسانه جودو،سگ ولگرد،راشومون،زندگی هفت سامورایی،با ترس زندگی می کنم،در اعماق، سریر خون،ریش قرمز،آشوب،مادام دایو،رویاها،ابله و...

*- ماساکی کوبایاشی(ژاپنی):شرایط بشری،هاراگیری،مهمان خانه شیطان و...

*- تارکوفسکی(روسی):کودکی ایوان،آندره روبلف،آینه،ایثار،سولاریس و...

*- فرد زینه مان(آمریکایی):از اینجا تا ابدیت،کلاهی پر از باران،جولیا،ماجرای نیم روز (برنده  جایزه اسکار)،مردی برای تمام فصل،داستان راهبه و ...

*- الیا کازان(آمریکایی):شرق بهشت،اتوبوسی به نام هوس،در بار انداز و...

*- میلوش فورمن(آمریکایی):آمادئوس،دیوانه از قفس پرید،همه علیه لاری فیلت و...

*- فرانسیس فورکاپولا(آمریکایی):پدر خوانده و...

*- سرگئی پاراجانف(روسی):رنگ انار،عاشق غریب،سایه های نیاکان فراموششده ما و...

*- یلماز گونی(ترکیه): امید و راه

*- یاسو جیرواوزو(ژاپن):داستان توکیو،اوایل تابستان،یک بعد از ظهر پاییزی و...

*- کریستف کیشلوفسکی(لهستانی):زندگی دوگانه ورونیکا،آبی،سفید،سرخ و...

*- دیوید لین(انگلیسی):لورنس عربستان،آرزوهای بزرگ،اولیور تویست،دکتر ژیواگو،انتخاب آقای هابسن و...

*- استنلی کوبریک(انگلیسی):اسپارتاکوس،پرتقال کودکی،اودیسه فضایی 2001 و...

*- آندره وایدا(لهستانی):مرد مرمرین،مرد آهنین،همه چیز برای فروش،رهبر ارکستر،چشم انداز بعد از نبرد و...

*- پائولو پازولینی(ایتالیایی): دکامرون،ادیپ شاه و...

*- هاوارد هاوکز(آمریکایی):صورت زخمی،تنها فرشتگان بال دارند،جمعیت می خروشد و...

*- سام پکین پا(آمریکایی):این گروه خشن(این گروه وحشی)،سگ های پوشالی و...

*-بهرام بیضایی:سگ کشی، غریبه و مه،و...

*- رومن پولانسکی:بچه ی رزماری(1968)،محله چینی ها(1974)،ماه تلخ(1992)،مرگ دوشیزه(1995)،رقص خون آشامان ،چاقو در آب و...

*-  سیدنی لومت(آمریکایی):بعد از ظهر نحس،سمسار و...

*- اورسن ولز:همشهری کین،بیگانه،بانویی از شانگهای،اتللو،ضربه های شیطان،مکبث و...

*- آیزنشتاین:اکتبر(ده روز که دنیا راتکان داد)،ایوان مخوف،کهنه ونو ،زنده باد مکزیک و...

*- پودوفکین:مادر و...

*- دسیکا:دزد دچرخه،معجزه در میلان،مزد ترس،گوشه گیران دره آلتونا و...

*- روبرتو روسیلینی:رم شهر بی دفاع،آلمان سال صفر،پاییزا و...

*- فدریکو فلینی:جاده،هشت و نیم،ولگردان،شبح سفید،زندگی شیرین و...

*- میکل آنجلو آنتونیونی:کسوف،آگراندیسمان،فریاد،صحرای سرخ،شب و...

*- لوئیس بونوئل(سور رئالیسمی):ویریدیانا،جزابیت پنهان بورژوازی زمین،بی نان ،عصر طلایی،سگ آندلسی و...

*- روبرت وینه:مطب دکتر کالیگاری(1919-اکسپرسیونیسمی) و...

*- مسعود کیمیایی:خاک،رئیس،قیصر،بلوچ،گوزن ها،تیغ و ابریشم،ضیافت،سلطلن،مرسدس،غزل،ردپای گرگ،دندان مار، گروهبان،تجارت،رضا موتوری،داش آکل،پسر شرقی،اسب،فریاد،اعتراض،حکم،خط قرمز(براساس شب سمور) و...

*- بهمن فرمان آرا:شازده احتجاب،یک بوس کوچولو،خانه ای روی آب،سایه های بلند باد،

*- داریوش مهرجویی:سارا،پری،گاو،الماس 33،دایره مینا،بمانی ،مهمان مامان،سنتوری،آقای هالو،اجاره نشین ها،پستچی،الموت،مدرسه ای که می رفتیم،هامون،بانو،دختر دایی گمشده،میکس، فرش و فرشته،لیلا و...

*- آلن رنه:هیروشیما عشق من،ونگوگ و...

*- بزرگمهر رفیعا:بوف کور و...

*- امیر نادری:تنگسیر و...

*- ویکتور فلمینگ:بر باد رفته و...

*- و ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:35  توسط لیلا نوروزی  |