با یک لگد ، دیوار بلند تخیلاتش را زمین می زند و دردناکتر از تمام جنگ زده ها، می گرید....
صفحه ای برای قتل ثانیه های بی عرض،بی ارتفاع...ثانیه های نامیرم
با یک لگد ، دیوار بلند تخیلاتش را زمین می زند و دردناکتر از تمام جنگ زده ها، می گرید....
می خواست سقوط کند.
کلماتش را چپاند توی بادکنک و
به آسمانی از کلاغ پرید..
سرم کادر کوچکیست
همه باد از ذهنم می لنگد بیرون
همه برف از بیرون می تازد به ذهن.
.
.
.
.
سرم هنوز کادر کوچکیست..
این پست بنا به دلایل شخصی عوض شد!!
از دوستانی که برای نوشته ی قبلی نظر گذاشته بودند بسیار ممنونم.
همیشه خریدن یه عروسک نو ، همراهه با نخریدن یه عروسک نو دیگه؛
وقتی تصمیم می گیری همه ی عروسکای قدیمیتو بسپاری دست گرد و غبار انباری خیالت.
آسونه.خیلی آسون:
مث بازی کلاغ پر. گنجیشک هم پر.
ولی در نهایت
نه عروسکای قدیمی رو دوس داری.
نه عروسک جدید رو
و نه ....
با یک تُنگ سفید کننده
سرخی ام را پاک می کنی
....
لعنت به " ماهی سیاه کوچولو"..
.....
دستانم بوی ماهی گیرانی را می دهند
که در جزر و مد اندامم
غرق شدند ....
گنجشک هایت به روی شانه ام
پاسخ رد می دهند اندوه بنگ بنگ خیابان را
و آفتاب پرست ها
در سایه ام پناه جسته اند..
کفر ورزیده به حقیقت آفتاب
عاشق جیک جیک گنجشک هایت..
پ.ن:این یک پست شخصی است.(شکل همه ارزوهام..)
در روشنایی کوچک این شهر
برای سیاهی چشم دیکتاتور بزرگ
می رقصم.
برای سفیدی چشم دیکتاتور بزرگ
می خندم!!
خط درشتی دارد خدا
کوفه را می شکند شبیه نستعلیق.
...
: سیاه مشقی از آمریکا
نه انفجار ماه
نه انجماد خورشید
راضی ام به اسم کوچکم..
به 5/6:
سگ را هزار بار هم نان می دهم
من را مثل مادرم پارس می کند...
۱- من
پس مانده ی هیچ ذهنی نیستم...
سر راهی تر از یک هوس
بازیافت می شوم.
۲- می خواهم تا لبه ام
از تو سرزیر شوم.
سر به زیر شوم
چهار طبع تنت را
ساکن شوم
معماری پیراهنت را
درختی بودند برای پرواز
..
اکنون مامن گریه هایم شده اند..
۱۱ ۱- تف می کنم خودم را بالا
آن بالا دریایی از تف های سر بالاست
تف های مغرور
چیزی مثل خدای لزج
....
۲- کفش های بی بند وبارم را وقتی غرق شدم
خیابان پایانی برای دویدن نداشت ..
چه فرقی دارد
اسب بودن و
خر نوشتن؟
....
۳-فرقی نمی کند سایه ات دزد باشد یا نه
همیشه کسی آن بالا
تنهایی ات را دست دراز کرده است..
....
۴- دیشبروز
ساعت 3:56 بامداد
گریه کردم
برای نخوابیدن ساعتها..
1-تنهایی ام
گرد می شود و
دور می زند تمامم را
خواب یا بیدار؟
چه فرقی دارد باور این همه قرن؟
2- تمامم،
در یک استکان نمی گنجد
دهان باز کنی ،
می فهمی
تفاله ای بیش نیستم
تبلیغ "خ د ا" را
۳- مرگ
قانونی ندارد
خلاصم می کند از وصله های بی اجازه ی مادر
چادرم
اندازه ی شانه ی هیچ مردی نیست
.
.
.
برای عشق توضیحی ندارم!
۴ - فلسفه ام
خدایی ندارد
بی نهایتم
فنجان قهوه ی توست
من
ممنوعه ترین خورشید بهشتم!
تنم را ابر باش...
![]()
خدا فکر نیست
سدی ست کاغذی
بین من
وانتهای هوس هایم!
ناراحت نشو اگه امروز تو سالگردت همه سیاه پوشیدن و گریه کردن،جز من.آخه من بین آدما نمی تونم گریه کنم.همش می خندم.( و اون وقت عروست چپکی نگام می کنه .می ترسه مردم فکر کنن دخترش دیوونه ست .)عوضش الان که می بینی...الان که نه مامان هست نه بابا.الان که همه جا تاریکه و من... .مامان بزرگ امشب درست یه ساله تنهام....تنهای تنها...
.......................................... . . . . . . . . .

اثری از کته کل ویتس
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
: دیالوگ ظرف ها.
کاراکتر تو در توی تمام آشپزخانه،
چه فرقی می کند نور از چپ بتابد یا راست
گریم صبحانه
گریم شام
یک فریم ساعتی
چند سکانس سانسور شده از شب
سکانس های تکرار
دیالوگ های عادت
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبج:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
صبح:خداحافظ
شب:سلام
(اگر حوصله اش را داشتید ادامه دهید...)
۱-((و))
ارثیه ی من
یک سیب خواهد بود و
نود و نه قانون
ارثیه ی مادرم
یک سیب بود و
صد قانون
2-(( آتش بس ))
تمام سیاست های عقلم باطل شد
دروغ
دروغ
دروغ
هیچ سلولی رای اعتماد نمی دهد
زندانی های خون
تولد
دروغ
دروغ
....
تظاهرات توی دلم
شورش
هرج و مرج
سرکوب...
هیچ علاقه ای فرمان عقب نشینی نمی دهد
زنجیری های عشق
هوس
دروغ
دروغ
...
نیزه های عقل
گلوله های دلم
خون
قتل
دروغ
دروغ
...
۱- ماه تقسیم می شود بین ناخن هایم
ماه می میرد
وقتی من به تو نمی رسم
خورشید حق ندارد لب به ماه بزند!
۲-تمام چیزی که بدم می آید:
تو
تو
تو
تو
تو
تو
تو
تو
.
.
.
تمام چیزی که خوشم می آید:
تو
تو
تو
تو
تو
تو
تو
تو
.
.
.
من همیشه تنهایی ام را تو صدا می زنم.
3-سکوت هایم
فقط سکوت هستند
بد تعبیر نکن خلوتم را
این همه اجبار برای رضایت؟
4- من آدم ابلهی نیستم
اگر قامت استوار تنهایی ام قمارباز شده است
این را به برادران کارامازوف هم بگویید
5- برای هم بازی کودکی ام که دو سال پیش گیلاس سیاه خدا را چید:
دلم می خواست دستانت را داد بزنم
همسایه دیوار به دیوار دلخوشی هایم
گیلاس های لبت
گونه ام را سرخ می کرد
و من دلم می خواست لبت را داد بزنم
وقتی می دویدیم و می دویدیم و...
می خوردیم زمین
و گیلاسهای لبت...
دلم می خواست سیاهی چشمانت را داد بزنم
گودال عمیق وسوسه انگیز
سیاهی تار و پود های تنم را
و هق هق ناشیانه ی بلوغم زیر لحاف
که از خون می ترسید
تو
غرقِ خون
دلم می خواست اندام مچاله شده ات را داد بزنم
و آن دستها ،
گیلاس های سرخ ،
گودال عمیق
دلم می خواهد تمامشان را داد بزنم
حالا که مرده ای
۶- کدام قتل؟
کدام اعتراف؟
من فقط یک فندک دارم
آقا یک سیگار...
تو در یک پک جان می دهی
هر شب
تنهایی ام پف می کند و گرد می شود
تنهایی ام حامله می شود
بچه های نامشروع تنهایی ام...
گور پدر شما و تمام آنهایی که بیرون مربع من
خاموش می شوند
دشنه هایی که فرو می روند توی شکم تنهایی ام
...
کدام قتل؟
کدام اعتراف؟
حیف از گناهی که مرتکب نشدم:
آن سیبی که پشت پنجره
وسوسه ام می کرد.
1- بادبانها را بکشید
من ازجزیره ای کشف نشده ام
برای نابودی کشف شده ها
لنگرها را بیندازید
صدا-
دوربین-
آتش.
2- بی تو
نه سیبم
نه سیبت
برگرد
زیر نور ماه
نگاتیو کوچه های فلورانس را
ظاهر می کنیم
3- به سارای آبیم:
به کلاغ ها سپرده ام
خودکاری آبی برایت بخرند
تا عاشقشان کنی
4- و دنیا تمام شد
تا مونالیزا هم گریه کند
به دادم برس
هنوز اول دامنت هستم
5- چشمانت مکان امنی ست
برای یوسف
بگذار آبرویم را ببرند
که زلیخا در پوست گرگ بر سر چاه زوزه می کشید
6- سر چه چیز به رویم اسلحه می کشی
اینجا حوا و آدم
هوس سیب هم نمی کنند
چه رسد به یک خوشه گندم
A way: your eye - ۷
I am going to paradise
By a green boat
On surf
And my paradise is your heart
۸-
نرسیده
می رسم به تو
نرسیده
رد می شوم از تو
نرسیده
می افتم
من سیب بی تجربه ای بودم
۹-
باید برگردم
باید چمدانهای دلم را خالی کنم
جاده نه تو را می خواهد
نه دعایت را
که توی چمدانم جا مانده بود.
۱۰-
معذرت می خواهم
دستهایم پشیمان شده اند
پس می زنند دستهایت را
من همیشه به دستهایم احترام می گذارم
۱۱-
مردم سینما را دوست ندارند
بوسه های تک پلانی ست که کارگردانان را نان می دهد
مردم خدا را دوست ندارند
از ترس خشکسالی ست نماز می خوانند
مردم حتی خودشان را هم دوست ندارند
فقط به خاطر همسایه است که بوی غذا از خانه اشان بلند میشود
...مردم باید در همان هابیل و قابیل منقرض می شدند
۱-نه موسی
نه داوود
میکل انژت می خواهد
تولدت را
روی سقف ابی شانه اش جشن بگیرد.
۲-چشمانم فقط برای خودم پلک می زنند
تو
معشوقِ با من از پنج سالگی
قله ات را فتح خواهم کرد
و به تمام پیامبران خاک خورده
بدرود خواهم گفت
تا داستان- نقاشی هایم
در اوج تمام شود.