درختی بودند برای پرواز
..
اکنون مامن گریه هایم شده اند..
۱۱ ۱- تف می کنم خودم را بالا
آن بالا دریایی از تف های سر بالاست
تف های مغرور
چیزی مثل خدای لزج
....
۲- کفش های بی بند وبارم را وقتی غرق شدم
خیابان پایانی برای دویدن نداشت ..
چه فرقی دارد
اسب بودن و
خر نوشتن؟
....
۳-فرقی نمی کند سایه ات دزد باشد یا نه
همیشه کسی آن بالا
تنهایی ات را دست دراز کرده است..
....
۴- دیشبروز
ساعت 3:56 بامداد
گریه کردم
برای نخوابیدن ساعتها..

