ولی...
وقتی میری.وقتی دور می شی.دوووووووور...
وقتی واسه بار آخر برمی گردی و پشت سرتُ نیگا می کنی.تنها کلمه "لعنت "از دهنت بیرون میاد.
واسه همه چیزایی که داشتی.واسه همه ی چیزایی که دوس نداشتی داشته باشی....
"ناکجا شهر"
صفحه ای برای قتل ثانیه های بی عرض،بی ارتفاع...ثانیه های نامیرم
ولی...
وقتی میری.وقتی دور می شی.دوووووووور...
وقتی واسه بار آخر برمی گردی و پشت سرتُ نیگا می کنی.تنها کلمه "لعنت "از دهنت بیرون میاد.
واسه همه چیزایی که داشتی.واسه همه ی چیزایی که دوس نداشتی داشته باشی....
"ناکجا شهر"
"بک گراند یاشماق مادربزرگ ، پیش نشین لبهای پدر،بُعد چهارم پیکره ی نذریِ "اسماعیل شاه" (که پست می کند شمع های نیم سوخته را ، مدرنتر)...".
هوم... چه ایستایی نامتقارنی دارد این ابوالهول کور!!
دیدمش.قسم می خورم دیدم.با همین چشم های خودم.حالا فکر می کنی خواب بود و خیال. نه.واقعی بود.آنطور که همه دیده اند.حالا گیرم خواب و خیال بود.مگر زندگی خودش خیال نیست؟یا اینکه در تمام عمرمان برای خودمان رویا نمی بافیم ؟و اسمش را نمی گذاریم زندگی؟ حالا واقعی یا غیر واقعی،برای من دیگر فرقی نمی کند.اتفاقی که باید می افتاد،افتاد.آن هم کجا؟فکرش را بکن.نشسته بودم "کافه رسول". ...
با یک لگد ، دیوار بلند تخیلاتش را زمین می زند و دردناکتر از تمام جنگ زده ها، می گرید....
" یئل گئجه گونوز ایاخلاریمی سوپورور.
تورپاقدا بوینو قیریلمیش قره هئیکلی منه ایناندیرماق اوچون.... ": (ترکی) مهر۸۸ - تبریز
(( این روزها هیچ نوع خبری نیست تا محرک و داروی فکرزایی شود برایم.آخرین خبری که نظرم را جلب کرد جایزه ی صلح اوباما بود.البته نه به این دلیل که "صلح و اوباما؟"برایم جالب باشد.بلکه تنها و تنها به این دلیل که به کوری چشم راستِ رئیس جمهور یازدهم و چشم چپ رئیس جمهور دوازدهم،این نوبل را به اوباما تبریک گفتم!
سینما هم که چه عرض کنم."درباره ی الی " بود که تمام حرف و حدیث های آن هم تمام شد.و خدا می داند تا کی باید منتظر یک فیلم بر روی پرده باشیم.البته قضیه ی تلوزیون در این میان یک بحث دیگر است. که هرچه احساس است با فجیع ترین شکلش می ریزد توی فکر مخاطب.اما نباید از زرنگی کارگردان"دلنوازان" غافل شد که معلوم نیست برای جذب مخاطب عام(و در نتیجه مخاطب بیشتر) یک قسمت از فیلمش را اختصاص داده به "سانتی مانتال!" و"دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم "ها!و یا با قسمت دیگر که همانا تعلیق و کشمکش میان شخصیت هاست،خواسته فیلمی هنری بسازد!حالا از این فیلم هم که بگذریم حاجی ها و کربلایی های فرشته!، سربازهای ننه مرده و بچه های معصوم و دزدهای از مادر دزد زاده شده، تمام صفحه ی رنگی تلوزیون را گرفته.که همه ی این ها بحث همیشگی بوده و هست و خواهد بود.
کتاب:
مجموعه های:"رویای آدم مضحک" اثر داستایوسکی،"نیمه ی تاریک ماه" از گلشیری"،"بهترین داستان های کوتاه همینگوی"، "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد"از آنا گاوالدا،"ساواش"از نویسندگانی چون :ویلیام سیدنی پورتر،ویلیام سامرست موام،آنتوان چخوف و... که به ترکی برگردانده شده،"لاپ او اوزاقلاردا" مجموعه داستان ترکی از رضا کاظمی،
داستان "آینه های دردار"از هوشنگ گلشیری،رمان "جن زدگان" نوشته ی داستایوسکی،
و کتابهای:"خلاصه ی تاریخ هنر" اثر پرویز مرزبان،"زیر آسمان های جهان"گفتگویی با داریوش شایگان، "درون انقلاب ایران" اثر جان.دی.استمپل، "عرفان و فلسفه" از و.ت.استیس ،"تنهایی پر هیاهو" اثر بهومیل هرابال، "بعد پنهان" اثر ادوارد . تی هال، "درباره ی تغییر جهان" اثر میشل لووی،
و دو فیلم نامه ی" دیباچه ی نوین شاهنامه اثر" بهرام بیضایی،و " یک اتفاق ساده" اثر سهراب شهید ثالث
آثار و تمام اتفاقاتی هستند که در سطر به سطرشان زندگی می کنم.
به "لیلا نوروزی"
" در نیم زلف آشفته ی ماه
انار
دانه دانه از شکم مادرم ریخت زمین.... ."
۱۱ مهر ۸۸- اردبیل - فدک - آلاچیق
پ.ن (دیالوگ پایانی یه فیلم!): خیلی خود خواهی،مردم آزار،اصن مریضی، مرض داری،شایدم خنگ و کودنی، این یکی رو شک داشتم اما الان مطمئن شدم...(سانسور شد!!)... . دِ یا واقعن خنگی(ک احتمالش بیشتره) یا مردم آزاری دیگه! نه ؟
می خواست سقوط کند.
کلماتش را چپاند توی بادکنک و
به آسمانی از کلاغ پرید..